به قلم علی اکبری


همواره در فرآیند آفرینش هر اثر بدیع، خواه در آفرینش قطعه ادبی، خواه در خلق تابلوی نقاشی، خواه در خلق قطعه موسیقی و حتی در آفرینش اثر معماری، آنچه بسیار مهم است نیرومندی قوه خلاقۀ ذهن خالق اثر است که می­تواند آن اثر را بی­نظیر، اثربخش و ماندگار نماید. لازم به توضیح نیست که خلق آثار معماری، از آنجا که معماری ظرف و بستر زندگی انسان­ها قلمداد می­شود، از خلق سایر آثار هنری دشوارتر و پیچیده­تر است. آنجا که پای زندگی آدمیان به میان می­آید، می­بایست خلاقیت طراح مجهز به دانش­های فراوانی گردد که در حوزۀ معماری دخیل و تأثیرگذارند. علوم دخیل در فرآیند طراحی معماری ریشه در علوم انسانی (همچون جامعه­شناسی، روان­شناسی، علوم رفتاری و ...) و علوم فنی و مهندسی (همچون علم استاتیک و سازه، مقاومت مصالح و ...) و علوم هنر (همچون زیبایی شناسی، علم ترکیب رنگها و ...) دارند. این علوم در تأثیری دوجانبه هم می­توانند تخیل معمار را محدود و مقیّد نمایند و هم می­توانند مولّد ایده طراحی در ذهن خلاق طراح باشند.

 

از آنجا که طراحی مهارتی بسیار پیچیده است، طراح برای خلق آثار بدیع می­بایست حداقل در دو حیطه خود را تقویت نماید.

 

نخست تقویت قوۀ اندیشه و تخیل است، البته تخیلی مقیّد و مبتنی بر واقعیت و مجهز به دانش. طراح چشمان خود را می­بندد و با ذهن دانشمندش، به عالم رؤیا سفر می­کند و خود را غوطه­ور در تخیلاتی ناب از فضا و مکان و زندگی انسان­ها می­سازد. اما خوب بعد چه؟ آیا می­بایست رؤیای شیرین و زیبای وی در قفس تنگ ذهنش زندانی گشته و نهایتاً با به­هم ریختن رشتۀ افکارش در زمان دفن شود؟ در اینجا وظیفه دوم طراح خود می­نمایاند. اینجاست که وی می­بایست خود را مسلط و مجهز به فنونی نماید که بتواند آنچه در اندیشۀ خود دیده، به دیگران نیز بنمایاند.

 

از طرفی آنچه در اینجا رخ می­دهد، فروکاست ساحت اندیشه از عالم ذهن طراح (عدم) به ساحت ماده (وجود) است. این فروکاست محتوایی حتمی و اجتناب­ناپذیر است. ساحت اندیشه، آزاد، رها و فارغ از چندوچون­هاست اما واقعیت، تجسم مادی اندیشه و محصوریت آن در جسم و محدودیتش در ماده است. آیا می­بایست طراح نسبت به این فروکاست و میزان آن بی­تفاوت باشد؟ آنچه وجودش در اینجا ضروری می­گردد، یافتن و تقویت ابزاری است که بتواند نخست هر آنچه در رؤیای مقیّد طراح می­گذرد، در همان آن، پیش از آنکه چیزی از آن زایل یا فراموش گردد، تا آنجا که ممکن است، ثبت نماید و سپس آن را برای سایرین (حداقل کارفرما و یا مجری طرح) نیز قابل فهم و ملموس نماید.

 

نیاز به ثبت ایده­های ذهنی نیاز به ابزاری را توجیه می­کند که سهل الوصول و نیرومند باشد و چه ابزاری دم­دست­تر از دست طراح؟ دست طراح می­تواند پیش و بیش از هر ابزار دیگری به کمک او بیاید و حتی ایده­های ذهنی­اش را تقویت نماید به شرط آنکه آماده و مجهز باشد. از اینجاست که می­توان به ضرورت تقویت ثبت ایده­های خلاقانه به کمک ترسیم­های دست آزاد در فرآیند طراحی پی برد. اسکیس ثبت و پرداخت آن چیزی است که در ذهن طراح می­گذرد. حال هرچه توانایی دست طراح در ثبت جزئیات ایده­های ذهنی­اش بیشتر باشد، طراح را بیشتر یاری نموده و میزان تنزل مرتبه ذهنیت به عینیت مادی را کاهش می­دهد و تجسم مادی آن ایده ذهنی رابیشتر به آنچه در ذهن طراح خطور کرده است، نزدیک می­کند.


برگرفته از سایت : ایوان