جایگاه اسکیس در فرآیند طراحی معماری
همواره
در فرآیند آفرینش هر اثر بدیع، خواه در آفرینش قطعه ادبی، خواه در خلق
تابلوی نقاشی، خواه در خلق قطعه موسیقی و حتی در آفرینش اثر معماری، آنچه
بسیار مهم است نیرومندی قوه خلاقۀ ذهن خالق اثر است که میتواند آن اثر را
بینظیر، اثربخش و ماندگار نماید. لازم به توضیح نیست که خلق آثار معماری،
از آنجا که معماری ظرف و بستر زندگی انسانها قلمداد میشود، از خلق سایر
آثار هنری دشوارتر و پیچیدهتر است. آنجا که پای زندگی آدمیان به میان
میآید، میبایست خلاقیت طراح مجهز به دانشهای فراوانی گردد که در حوزۀ
معماری دخیل و تأثیرگذارند. علوم دخیل در فرآیند طراحی معماری ریشه در علوم
انسانی (همچون جامعهشناسی، روانشناسی، علوم رفتاری و ...) و علوم فنی و
مهندسی (همچون علم استاتیک و سازه، مقاومت مصالح و ...) و علوم هنر (همچون
زیبایی شناسی، علم ترکیب رنگها و ...) دارند. این علوم در تأثیری دوجانبه
هم میتوانند تخیل معمار را محدود و مقیّد نمایند و هم میتوانند مولّد
ایده طراحی در ذهن خلاق طراح باشند. از آنجا که طراحی مهارتی بسیار پیچیده است، طراح برای خلق آثار بدیع میبایست حداقل در دو حیطه خود را تقویت نماید. نخست
تقویت قوۀ اندیشه و تخیل است، البته تخیلی مقیّد و مبتنی بر واقعیت و مجهز
به دانش. طراح چشمان خود را میبندد و با ذهن دانشمندش، به عالم رؤیا سفر
میکند و خود را غوطهور در تخیلاتی ناب از فضا و مکان و زندگی انسانها
میسازد. اما خوب بعد چه؟ آیا میبایست رؤیای شیرین و زیبای وی در قفس تنگ
ذهنش زندانی گشته و نهایتاً با بههم ریختن رشتۀ افکارش در زمان دفن شود؟
در اینجا وظیفه دوم طراح خود مینمایاند. اینجاست که وی میبایست خود را
مسلط و مجهز به فنونی نماید که بتواند آنچه در اندیشۀ خود دیده، به دیگران
نیز بنمایاند. از
طرفی آنچه در اینجا رخ میدهد، فروکاست ساحت اندیشه از عالم ذهن طراح
(عدم) به ساحت ماده (وجود) است. این فروکاست محتوایی حتمی و اجتنابناپذیر
است. ساحت اندیشه، آزاد، رها و فارغ از چندوچونهاست اما واقعیت، تجسم مادی
اندیشه و محصوریت آن در جسم و محدودیتش در ماده است. آیا میبایست طراح
نسبت به این فروکاست و میزان آن بیتفاوت باشد؟ آنچه وجودش در اینجا ضروری
میگردد، یافتن و تقویت ابزاری است که بتواند نخست هر آنچه در رؤیای مقیّد
طراح میگذرد، در همان آن، پیش از آنکه چیزی از آن زایل یا فراموش گردد، تا
آنجا که ممکن است، ثبت نماید و سپس آن را برای سایرین (حداقل کارفرما و یا
مجری طرح) نیز قابل فهم و ملموس نماید. نیاز
به ثبت ایدههای ذهنی نیاز به ابزاری را توجیه میکند که سهل الوصول و
نیرومند باشد و چه ابزاری دمدستتر از دست طراح؟ دست طراح میتواند پیش و
بیش از هر ابزار دیگری به کمک او بیاید و حتی ایدههای ذهنیاش را تقویت
نماید به شرط آنکه آماده و مجهز باشد. از اینجاست که میتوان به ضرورت
تقویت ثبت ایدههای خلاقانه به کمک ترسیمهای دست آزاد در فرآیند طراحی پی
برد. اسکیس ثبت و پرداخت آن چیزی است که در ذهن طراح میگذرد. حال هرچه
توانایی دست طراح در ثبت جزئیات ایدههای ذهنیاش بیشتر باشد، طراح را
بیشتر یاری نموده و میزان تنزل مرتبه ذهنیت به عینیت مادی را کاهش میدهد و
تجسم مادی آن ایده ذهنی رابیشتر به آنچه در ذهن طراح خطور کرده است، نزدیک
میکند.
برگرفته از سایت : ایوان