هنر غرب باستان

هنر غرب باستان

هنر اژه‌اي :

منشاء وآغاز هنر يونان رامعمولاًدوتمدن محصور دردرياي اژه يعني تمدن مينوسيMinoan درجزيره كرت(درجنوب لبنان)وتمدن ميسني Mycenan (درجنوب غربي خاك يونان) عنوان مي‌كنند. هنرمينوسي به عصر مفرغ متأخر تعلق دارد وحدوداً به 2800 سال پيش ازميلاد بازمي‌گردد. وهنر ميسني نيز باقدمتي كمتر،حدوداًبه 2000 سال پيش ازميلاد مي‌رسد.

دوره تمدن مينوسي رامعمولاً به سه دوره پيشين، ميانه‌وپسين تقسيم مي‌كنند.

مينوسي پيشين :

كه به دوره پيش ازكاخها نيز معروف است. آثار به جاي مانده عمدتاً برخي سفالينه‌ها وباقي مانده‌هايي از مجسمه‌هاي كوچك است. ازآن جمله پيكره‌هاي‌كوچك اندام مرمري ازجزاير سيكلادCyclad  (مابين‌خاك‌يونان وآسياي‌صغير) است‌كه‌مجسمه‌هاي‌كوچك‌ومتفاوتي‌ازپيكره‌هاي‌زنانه است‌كه‌باتناسبات طبيعي‌وگاه هندسي‌شكل‌گرفته اند. همچنين‌برخي مجسمه‌هاي‌كوچك‌كه باحجمهاي ساده پيكره آدمهارادرحالات مختلف نشان مي‌دهدهمچون مجسمه««چنگ نواز»» كه به‌حدود‌2000سال پيش ازميلاد مربوط مي‌شود.

مينوسي ميانه :

دردوره مينوسي ميانه كه مصادف بابرپايي وساخت كاخهاي كهن است ازحدود 2000سال پيش ازميلاد آغاز مي شود. دراين دوره معماري بناهاعمدتاًدركاخهاي پادشاهان مشهود است ونه مقابر ومعابد (برخلاف تمدن مصر) حتي شهرها نيز حول كاخ پادشاه شكل مي‌گيرند. علاوه بركاخها، سفالينه‌هاي زيادي ازاين دوره بدست آمده‌كه‌به‌دليل‌ظرافت ودقتي كه درساخت آنها شده بسيار چشمگير هستند. ابداع چرخ كوزه‌گري رابيز به همين دوره مربوط مي‌دانند. سفالينه‌هاي اين دوره داراي شكلها وتزئينات بسيار متنوع هستند وتبحر سفالگران مينوسي رادرخلق آثار برجسته وزيبا نشان مي‌دهد. ازآن جمله مي‌توان به سفالينه‌هاي مكشوف درغاركامارس اشاره‌كردكه علاوه برنقوش تزئيني زيباي روي آن، حالت دسته ودهانه منقار گونه آن اززيبايي خاصي برخورداراست.

مينوسي پسين :

دردوره مينوسي پسين كه دوره كاخهاي جديد هم ناميده مي‌شود، اوج شكوفايي تمدن مينوسي محسوب مي‌شود وكاخهاي عظيم وباشكوهي درطي سالهاي 1600 تا 1500 پيش ازميلاد بنا شدند. اين كاخها داراي دهليزها، راهروها وپلكانهاي متعددي هستند كه جلوه پرشكوهي به كاخ مي‌دهد. همچنين تمهيداتي نيز براي ساخت شبكه اي ازلوله هاي سفالي براي آبروها وفاظلاب آن به كار رفته كه نمونه برجسته آن را بيش ازهمه مي توان دركاخ عظيم‌كنوسوس( Konossos ) يافت.اين‌كاخ متشكل از سه طبقه است كه پلكانهاي داخلي آن حول يك حياط مركزي ساخته شده‌اند. تزئينات و نقاشيهاي ديواري درتالارهاي‌كاخ، نمايانگرنوع زندگي، مشغوليات، تفريحات مردم‌كرت‌وصحنه‌هاي ازطبيعت است. ازجمله آثار به ياد مانده‌كاخ كنوسوس، نقاشي ديواري مرسوم به‹‹ساقي›› است كه فقط بخش كوچكي ازآن به جاي مانده وجواني راباموي مجعد وجامه‌اي حاشيه دوزي شده وبازيورآلات نشان مي‌دهد. اما نقاشي ديواري ديگر اين كاخ موسوم به ‹‹گاوبازي›› ازنظرنمايش سرزندگي، پويايي وتحرك بسيارخيره كننده است. اين نقاشي گاوبازي رابرروي گاوپرجنب وجوشي نشان مي‌دهد و دودخترجوان نيز دردوسوي آن قرارگرفته اند. حالت حركت گاو يادآور نقاشيهاي غاري دوره ديرينه سنگي است. اين نقاشي تسلط وتبحر نقاشان كِرتي رادربيان حس وحالت حركت به خوبي نمايش مي‌دهد. اين علاقه به تحرك وسرزندگي رامي‌توان درآثار سفالينه آنها نيز سراغ گرفت كه ازجمله ظريف‌ترين آثار سفالينه دنيا محسوب مي‌شوند. نقوش وتصاوير روي سفالينه‌هادرآغاز بيشترسبكي طبيعت گرايانه دارد وبه تدريج ازساليان بعد سكلي انتزاعي به خود مي‌گيرد ومملو ازنقوش ونقشمايه هاي هندسي وساده مي‌شود. مجسمه سازي نيز دراين‌دوره‌به‌پيكره‌هاي‌كوچك‌وظريف خلاصه مي شود وبرخلاف هنرمصري دركرت خبري ازمجسمه‌ها وتنديسهاي عظيم وغول آسا نيست ودرعوض مجسمه هاي ظريف وكوچكي چون ‹‹ الهه ماري ›› به نظر مي‌رسد به عنوان طلسم وبت به كار مي‌رفت.

درمجموع تمدن مينوسي‌كه تأثيري مهم درشكل‌گيري هنريوناني‌داشت، پايان‌چندان آشكاري ندارد. حدس زده مي‌شود كه دراثر يك بلاي طبيعي درحدود 1450سال پيش ازميلاد دچارخسران مي‌شود وبعدها كه ميسني‌ها وارد كرت شدند با مقاومت چنداني مواجه نشدند. اما درهر صورت تمدن اژه‌اي تمدن اژه از1400پيش ازميلاد به يونان انتقال يافت.

هنر ميسني:

معمولاً آغاز هنرميسني رامصادف باكاخهاي جديد مينوسي مي‌دانند. ازاين روتاثير زيادي از فرهنگ ‌كرت‌گرفتند. اماشواهدگوياي‌آن‌است‌كه‌ميسني‌ها‌به‌دليل‌مراودت‌بامصري‌ها‌نيز، تحت‌تاثيرهنرغني مصر قرار داشته‌اند. بافروپاشي تمدن مينوسي دركرت، تمدن‌مينوسي ‌دريونان‌برتري‌مي‌يابد. وقوع‌جنگهاي متعدد باساكنان‌بومي‌يونان‌باعث‌مي‌شودتا‌ميسني‌ها ‌دژهاوحصارهاي‌متعددي‌حول‌سرزمين‌خودبناكنند. اين‌دژهاتا1200سال‌پيش‌ازميلاد‌آنها رادرپناه‌خودقراردارد، اماباغلبه ‌مهاجمان وازبين‌رفتن‌تمدن ميسني، ويران شد.

درطي استقرار ميسني‌ها دريونان، كاخهاي عظيمي‌درشهرهاي مختلف‌سرزمين يونان‌ساخته شد. ازبناهاي‌عظيم به‌جاي مانده ازآن دوران‌يكي‌كاخ عظيم تيرونز است‌وديگري‌كاخ‌ميسن. كاخ مستحكم ‌وپرحفاظ تيرونز درحصاري‌از ديوارهاي‌با6 متر ضخامت‌قراردارد. ديوارهاازسنگهاي‌نتراشيده ساخته شده ‌بودندوفاقدپيچيدگي‌وظرايف معماري‌بودند. شايددروازة شيران ‌دركاخ ميسن ازجمله استثناهاباشد. امامقبرة معروف به‌گنج خانة آترئوس(Treasury of Atreus ) به‌دليل‌گنبد‌عظيم وخارق‌العاده آن‌كه‌ ارتفاعي‌حدوداًنزديك‌به 5/13 متردارد، بلندترين ساختمان طاق‌بندي‌شدة‌بدون‌تيرهاي‌داخلي بودكه نمونه‌اي‌منحصربفردمحسوب‌مي‌شودوتا1500 سال‌پس ازآن‌كه‌معبدپانتئون‌ساخته شود، بزرگترين ازنوع‌خودبود. ظاهراًدر بسياري‌ازمقابرازاين‌نوع، وسايل‌وابزارهاي‌مختلفي نهاده‌مي شدكه به غارت رفته‌اند. دريكي ازاين مقابرنقاب تدفيني‌يافت شده‌كه چهرة‌شخصي‌راباحالتي واقع‌گرايانه‌نمايش‌مي‌دهد. وجوداين‌نوع‌آثارگوياي‌آن است‌كه‌تمدن ميسني تاحدي‌‌تحت‌ تأثيرتمدن مصر بوده است. از جمله‌آثاربرجستة تمدن ميسني مي‌توان به‌جامهاي معروف‌وافيو(Vaphio  )اشاره‌كرد. اين دوجام‌ازدوورق طلا ساخته شده اندوبرروي آنها تصاويري‌ازصحنه‌هاي‌گاو‌بازي چكش‌كاري شده است. اثر معروف ديگرجام‌جنگاوران است‌كه صفي ازسربازان ميسني برروي آن نقاشي شده است. اين تصاوير شكل ظاهري‌ونحوة لباس پوشيدن‌سربازان‌ميسني رابه‌وضوح نمايان مي‌سازد. همان گونه كه گفته شدبه‌تدريج بااضمحلال‌تمدن ميسني‌هادرحدود 1200پيش‌ازميلاد شكل‌گيري‌تمدن يونان درسرزمين ‌مركزي يونان آغاز مي‌شود. معمولاً هنر يونان باستان رابه چهاردورة اصلي‌تقسيم‌مي‌كنند: دورة هندسي، دورة كهن، دورة كلاسيك، دورة هلني.

دورة هندسي

اين دورة از اواخر سدة 11 تا اواخر سدة 8پيش از ميلاد را در بر مي گيرد. بر جسته ترين آثار به جاي مانده از اين دوره ، سفالينه هاي منقوش به نقوش هندسي و ساده است كه به خوبي حد واسط بين هنر ميسني پسيني و هنر آغازين سرزمين يونان را پرمي كند.

كهن ترين اين سفالينه‌ها كه كوزه اي دو دسته براي شراب يا روغن است آمفورا(Amphora) ناميده مي شود و به حدود سدة دهم پيش از ميلاد مر بوط مي شود. بر روي بدنة اين‌كوزه نقوش هندسي سادهاي نقش شده است. روش تزئين آن بر گرفته از سبكهاي تزييني ميسني پيشيني است. اما شايد يكي از زيباترين و دقيق ترين نقش پردازي ها را در گلدان ديپولون(Dipylon)(متعلق به سدة هشتم پيش از ميلاد)يافت‌كه‌درآن نقوش انتزاعي‌انساني نيز اضافه شده است. نقوش به‌صورت بسيار منظم وباترتيب دركنار هم‌تكرارشده‌اندوپيكره هاي انساني نيزدرفاصلة بين دودستة گلدان نقش شده‌اند. نمونة ديگرمربوط‌به‌كوزة مخلوط‌كن ديپولون است‌كه‌گرچه ظرافت نقوش هندسه‌گلدان‌راندارد اماتعداد نقوش‌انساني‌آن بيشتر شده است. امادورة هندسي‌دوام‌زيادي‌نمي‌يابدوبه‌تدريج هنريونان‌ متحول‌مي‌شود. اين‌تحول ‌بيش‌از همه‌درنتيجة‌مرتوده و دادوستدباتمدنهاي باستاني شرق حاصل مي شود. نمود اين‌تحول راكه به‌خاورمالي معروف گشت مي‌توان‌درظهورنقوش‌حيوانات‌تلفيقي‌به‌تمدن بين‌النهرين‌ومصرهستندمشاهده‌كرد(ازآن‌جمله‌نقوش‌ابوالهول‌شيربالدار) وازاين رونقوش ‌هندسي‌دوره ‌پيشين‌جاي خودرابه‌نقوش طبيعي‌تروواقع‌گرايانه‌تري مي‌دهدكه نمونة آن رامي‌توان‌برروي‌‌كوزه‌اي‌‌ كه از الئوسيس(Eleusis)‌بدست آمده، يافت. دراين‌نقوش خطوط صاف ومستقيم هندسي، جاي‌خودرابه ‌خطوط مواج ومنحني داده است . يكي‌ديگرازگلدانهاي‌معروف‌كه‌به‌نام‌كاشف‌آن‌گلدان‌فرانسوا‌ناميده‌مي‌شود، نقوش‌متنوع‌و گوناگوني ‌ازحيوان، گياه‌وانسان‌‌وجودداردكه‌خودگوياي‌جلوه‌هاي‌تصويري‌موجودات وشخصيتهاي‌ديني‌يونانيان‌است. امادراين‌‌گلدان ‌كه‌به ‌حدود ‌سال575 پيش‌ازميلادمربوط‌مي‌شود، ظرافت‌و‌دقت‌دورة‌هندسي ‌به‌همراه ‌گنجينه‌اي ‌ازنقشمايه‌هاي‌‌متنوع‌‌تلفيق ‌شده‌است. اماويژگي‌برجستة‌اين‌گلدان‌به دليل‌نوع ‌اسلوبي ‌است‌كه‌بعدهاروش« نقش سياه (Black-Figured Style)‌›› يا « سياهگون» ناميده‌شد. بدين معني كه هنمرند نقوش را به صورت سياه و بدون سايه روشن ، بر زمينه اي روشن ترسيم مي كرد. از اين رو نقوش شبيه به سايه به نظر مي رسيد. نمونة ديگر اين نقش پردازي را مي توان برروي يك آبخورك دو دسته با نقشي از ديونو سوس در كشتي مشاهده كرد. اما از اواخر سدة ششم پيش از ميلاد اسلوب جديدي كه كاملاً عكس اسلوب سياهگون بود ، رايج گشت. در اين شيوه نقوش و تزئينات به رنگ قرمز وبر روي زمينه اي سياه ترسيم مي شد. اين روش را كه <سرخگون> مي نامند ، در مقايسه با روش سياهگون ، روانتر ، آزادتر است و مدت طولاني تري دوام يافت. در نمونه هايي كه با روش اجرا شده نقوش با ظرافت بيشتري نقش شده و حالات حركات وپويايي پيكره هاي انساني به زيبايي تصوير شده اند. علاوه بر سفالينه ها، در زمينة پيكر تراشي و مجسمه سازي نيز آثاري به جاي مانده است كه گرچه در قياس با سفالينه هابسيار اندك اند ولي موجد همان گرايشات هستند. اين مجسمه ها كه غالباً از نظر اندازه كوچك هستند ؛ معمولاً شبيه سازي از حيوانات ( اسب، گاو نر، گوزن و پرنده ) و يا پيكره هاي جنگجويان است. اما مجموعه پيكره هاي مفرغي ايستاده كه به نام كوروس، كوره و كرو سيوس كه معمولاً در اندازه هاي طبيعي يا بزرگتر ساخته مي شدند و از حدود 600 سال پيش از ميلاد ظهور يافتند، ادامة همين تنديسهاي كوچك مربوط به اوائل دوران كهن هستند. از جملة اين تنديسها كه شبيه سازي پسران و دختران جوان يوناني است، مي توان به كوروس از متنا، كرو يسوس ازآناووسوس اشاره كرد. اين پيكره ها كه به تدريج با ظرافت و دقت بيشتري ساخته مي شوند، گاه با تزئينات و رنگ آميز بعضي بخشهاي تنديس همچون چشمها،موها، لبها، جلوة واقع گرايانه اي به آن مي دادند ظاهراً هدف يونانيان از ساخت تنديس جوانان، تصرف كمال گذاري جواني در اين تنديسها بوده است. تنديسهاي زنانه تا پيش از سدة 4 پيش از ميلاد به صورت پوشيده و با لباس بودند ( البته تنديسهاي مردانه به صورت عضلاني و عريان ساخته مي شدند) اما از اواخر دوره كهن يعني از 490 و 480 پيش از ميلاد، تنديسهاي زنان به صورت عريان ساخته شدند.

اما معماري معابد دورة كهن يونان، از نظر نقشه شبيه به تالار بارگاه تمدن ميسني بود. نقشه داراي تقارن و نظم هندسي شديد است و ستونها بدل به عنصر مهمي در معماري مي شوند. از اين رو معمولاً سبك معماري يوناني را بر حسب نوع ستونها و سرستونهاي آن طبقه بندي مي كنند.

1- ستونهاي ايوليك(Aeolic) كه شامل يك سر ستون متشكل از دو طوماري رودرو است و ميلة ستون نسبتاً باريك وبلند است. گاه اين سر ستونها با شكل برگهاي نوك تيز تزئين مي شد. البته اين شيوه رواج زيادي نيافت.

2 – ستونهاي دوريك(Doric) كه در مركز يونان رواج زياد داشت. اين ستونها در پايين قطور بودو به يك ربع از وسط ستون به بالا از ضخامت آن كاسته مي شد و با شيب نرمي به زير سر ستون مي رسد. خياره ها ( يا برشهاي عمودي روي ستون ) دوريك با لبه هاي تيز هستند. و سرستونهاي آن بسيار ساده و بي تزئين است.

3 – ستونهاي يونيك(Ionic) ظريف تر از ستونهاي دوريك هستند و تزئينات بيشتري دارند. خياره هاي اين ستونها به صورت تخت وصاف هستند و سر ستون آنها شامل دو طوماري جانبي است.

4 – ستونهاي كورنتي(Corinthian)، كه بيشتر در جنوب شرقي يونان رواج داشت و ويژگي آن سر ستونهاي لاله اي شكل بود كه شديداً با تزئينات برگي و گياهي شكل مي گرفت.

علاوه بر ستونها، به كتيبه ها و سنتوري هاي معابد نيز توجه زياد مي شد. و به مرورزمان وبه تجربه شكل آنها را پالوده تركرده و تغييراتي در تناسب ستون و كتيبه ها و سنتوري ها دادند. از آنجا كه ستونها بدون ملاط ساخته مي شوند، لذا آنها را با ميخها يا گيره هاي زانويي شكلي به يكديگر متصل مي كردند تا از جابه جا شدن آنها جلوگيري كنند. به علاوه براي حصول اطمينان از استحكام فاصلة ستونها را نزديك به هم و فشرده مي كردند. نمونة بر جسته اي از معماري دوريك <معبد هرا> در پستوم(Paestum) است كه به حدود 460 پيش از ميلاد مربوط مي شود. نكتة قابل توجه در معبد هرا اين است كه ستونهاي داخلي آن بلندتر از ستونهاي بيروني وپيراموني است. هريك ازدورديف ستونهاي كوچكتر دوريك كه سقف برآها قرارمي گيرداز دومجموعه ستون مي شود، يك مجموعه بررجي سنگي نهاده شده كه برمجموعه ستونهاي زيرين قراردارد. يكي ديگر از بناهاي يونيك در يونان، گنج خانة سينو سي ها در دلفي است كه سقف آن بر روي <ستون – پيكره>ها (كار ياتيد) قرار دارد. اين <ستون – پيكره>ها تنها استثناء از به كارگيري پيكره تراشي به صورت عملكردي در معماري است. زيرا معمولاً نقش پيكره تراشي و نقش بر جسته در معماري بخ كتيبه ها و سنتوري ها خلا صه مي شد. نقوش حجاري شدة روي سنتوري ها و كتيبه ها گوياي يك روايت تصويري است كه به دليل محدوديتهاي خاصي كه اين سطوح دارند، هنرمند را وا مي دارد تا تركيب بندي عناصر تصويري را به شكلي متناسب با سطح كار انتظام دهد. و بدين ترتيب پيكره ها را حول يك پيكرة مركزي توزيع كند. در نمونه هاي اوليه گاه اندازه و تناسب پيكره ها زياد رعايت نشده و متناسب با سطح كار كوچكتر و بزرگتر شده اند. و اما به تدريج در اواخر دورة كهن هنرمندان بدون آن كه تغييري در اندازة پيكره ها بدهند، باتغيير حالت آنها، به تركيب بندي هاي مناسب و يكدستي رسيده اند كه نمونة آن را مي توان در سنتوري معبد آفايا در ايگينا مشاهده كرد.

دورة كلاسيك

سدة پنجم: دوران انتقالي. بعد از اتحاد آتني ها و هلني ها عليه حملات ايرانيان، وپيروزي بر آنها (درسال480 ق.م) تمدن يوناني وارد مرحلة تازه اي شد و هويت هلني نيرومند ي كسب كرد كه تمدن غرب را به شدت متأثر از خودش ساخت. هنر اين دوره به شتاب از محدوديتهاي دورة كهن فاصله مي گيرد. نمونة اين تحولات را مي توان در پيكرة ديسك پران ( متعلق به حدود 450 پيش از ميلاد) يافت كه حركت، پوياي و حالت متقاعد كننده اش، گوياي جدايش از سبك جدي و خشك پيش از آن است. تا پيش از اين دوره مجسمه ها و پيكره هاي تك مفهومي نمادين و مذهبي داشتند، ولي اين پيكره با ظاهر واقع گرايانه و طبيعي آن، كه حركت و جنبش  را القا مي كند، آغاز رويكرد نويني را نويد مي دهد، همچنين اين تحول را مي توان نحوة آرايش و تركيب پيكره ها در سنتوري ضلع غربي معبد زئوس ديد كه در مقايسه با سنتوري آفايا در ايگينا، تغيير و تحول چشمگيري يافته است.

كلاسيك پيشين: 

پس از پيروزي آتني ها و استقرار حكومت پريكلس كه به ان عصر طلايي يونان اطلاق مي شود، هنر رونق فراوان يافت. معروف ترين بنايي كه در اين دوره ساخته شد، پارتنون (معبد مقدس آتنا) بود كه بر فراز تپه اي در آتن قرار داشت. پيكره هاي آن به دست فيدياس بزرگترين پيكرتراش تاريخ ساخته و نصب شد. پارتنون معبدي است كه دورادور آن ستون قرار گرفته است و نسبت طول به عرض آن اندكي بيش از دو برابر است. هشت ستون در جلو و 17 ستون در جوانب قرار داشتند. تناسب اجزاء اين معبد بسيار دقيق محاسبه شده بود و در محوطة داخلي معبد

 در خشش بزرگتر تنديس آتناپارتنوس از عاج و طلا (به بلندي تقريباً 12 متر) ودربخش كوچكتر گنج خانة اتحادية دلوس قرار داشت. اين معبد در طول تاريخ دستخوش تحولات زيادي شد؛ زماني معبدي يوناني بود، زماني كليساي مسيحي و زماني ديگر مسجد عثماني.

در ابعاد اندازه هاي اجزاء آن نوعي انحراف عمدي از اصول معيار هاي دقيق به چشم مي خورد كه ظاهراً به جهت جذابيت بصري بيشتر بنا به خدمت گرفته شده اند. از جمله تحدب خوش تناسب ستونها، و انحناي خفيف پلكانها. به علاوه فاصلة ستونها با هم به يك اندازه نبود ودرگوشه هاي ساختمان اندكي به يكديگر نزديك تر مي شوند. دو سنتوري ضلع غربي وشرقي به ترتيب پيكره هايي وجود داشت كه تولد آتنا و پيكار آتنا با <پوسيدون> را نمايش مي داد. در تمامي پيكره هاي بدست آمده از پارتنون وقت زياد وباوسواسي به جزئيات ماهوي زندگي واقعي شده است. اين وسواس را در نحوةنمايش حالت بدن ويا چين وچروك جامه ها كه باحالتي كاملاً واقعي وطبيعي كارشده اند (به ويژه در پيكره لميده هركول در سنتوري شرقي ويا پيكره هاي سه الهه در سنتوري شرقي و دسته راه پيمايان در كتيبة شرقي) مشاهده كرد.

 

هنروهنرمند

هنر و هنرمند

واژه هنر درپارسي ميانه به شکل هونر بوده که از دو پاره هو (خوب)+ نر (مرد) تشکيل يافته و در جامعه مرد سالار ايران همانگونه که دلاوري را "مردانگي" و ايستادگي را "پايمردي" نام گذارده‌اند خلاقيت والا را نيز هونر ("خوبمردي") ناميده اند. البته اين روند در بيشتر زبان‌هاي گيتي بچشم مي‌خورد و در جوامع نوين اين گونه واژه‌ها بار جنسييت گرايي پيشين خود را از دست داده و براي مفاهيمي معتدل و خنثي بکار مي‌روند. واژه هنر هم در پارسي به همين اعتدال غيرجنسيت‌گرايانه رسيده است. هنر به همه کوشش‌هاي خلاق انساني گفته مي‌شود که ارتباط مستقيمي با بقاء و توليدمثل نداشته باشند انسانها هنر را براي تسکين خود برگزيده‌اند ، چه هنرمندان و چه مخاطبان اثر هنري در هنر مايه آرامش مي‌جويند .
آنچه در هنر به نظر اصل است ،‌ زيبايي است . هرچند در هرزماني زيبايي را به شکل‌هاي مختلفي درک مي‌کنند.
بعضي هنر را آينه واقعيت‌هاي موجود درجهان از طبيعت تا زندگي آدمها به حساب مي‌آورند .
بعضي زماني نام هنر را بر چيزي ميگذارند که سازنده‌ اش با آن احساس آرامش کند و آنچه در نظر دارد به تمامي بيان کرده باشد .
بعضي مي‌گويند ؛ اگر مخاطب به درستي نفهمد که هنرمند چه مي‌گويد ،‌ اثر چه ارزشي مي‌تواند داشته باشد .پس نياز است به شناخت خالق اثر تا درک بهتري از کار و لذت بيشتري از هنر آفريننده ي هنر (هنرمند) ببريم .حال با اين سوال رو به رو مي شويم که چرا نياز به هنرمند؟

 برخي از امکان ايجاد وحدتي جامع ميان مظاهر مختلف احساس را در دوره ما ميسر نمي دانند و گمان مي کنند پيشرفت علوم و صنايع با شگفتي هنر متغاير است و يا تصور مي کنند چون با بسياري از وسايل علمي مي توان به بيان مقاصد هنري پرداخت ، هنر از راستي مغلوب علم گشته. تصور اينان چندان هم بي پايه نيست اما در اين صورت مسئله اينست که آيا به هنرمند احتياجي هست؟

 در هر تمدني که امور به احساس آدمي وابسته بوده و هست . محيطي که عوامل اصلي آن از احساس بيگانه باشند به همان اندازه زشت و ناخوش آيند است که در جامعه اي از خرد دوري گرفته باشند . اما دير زماني است که جمود احساس بر جوامع بشري مستولي است ؛ هنري مقيد و مجذوب گذشته از دنياي معاصر روي گردانده و از احساس بيگانه مانده است يا به عبارت ديگر احساس آدمي از دنياي امروز هنوز شکل نيافته ، شکلي که مظاهر دنيا در آن به صورت سمبل تجسم يابد. اين رويداد را مي توان چالشي در حيات هنر دانست.

 وجود چنين سمبل هائي بغايت حياتي است . احساس دروني ما وسيله اي براي ابراز مي خواهد و نمي تواند چون احساس شادي و با درد حيوان به ناله يا نعره اي ناگهاني ظاهر شود . پس هنرمندي بايد که بين بشر و محيط او توازني بوجود آورد و مادام که چنين توازني به وجود نيآمده اساس تمدن از پاي بست ويران است.واين پايان کار هنر ميباشد.

 اغلب ديده ايم که اشياي پيش پا افتاده و معمولي به ديده ي هنرمندان اصيل و خلاق معاصر پر اهميت است . في المثل اشيائي مانند کاسه ، پيپ ، بطري ، ليوان و گيتار بارها موضوع تابلوهاي نقاشاني چون « پيکاسو» و « ژوآن گري » نغمه سرايان کوبيسم ، و « لوکوربوزيه » بوده است . اشياء طبيعي مثل سنگ ، ريشه ي درختان و حتي استخوان هاي پوسيده نيز توجه هنرمندان را به خود مي خوانند . اشيائي محقر که به ديده ي ما بي اهميت اند به دست هنرمندان شکل و معنا مي يابند و چنانکه « لوکوربوزيه » گفته است سبب تأثرات شاعرانه مي شوند و يا به عبارت ديگر قسمتي تازه از جهان به عرصه احساس راه مي يابد.

 گشودن دنيائي تازه بر احساس همواره از وظايف اصلي هنرمندان بوده است. اگر کار اينان نبود قسمتي اعظم دنياي احساس ما فاقد معني بود . حتي تا قرن هيجدهم کوه جز هيئتي زشت و مخوف نداشت و از همين رو في المثل خوانده ايم که باستان شناس آلماني « وينکل مان » که خود کاشف زيبائي هنر يونان بود به سال 1760 در عبور از کوه هاي آلپ به جانب ايتاليا در انتظار ديدار دشت هاي سبز و خرم اين کشور ناگزير پنجره هاي کالسکه خود را بست تا از « شر » ديدار آلپ در امان باشد ! اما يک قرن بعد « راسکين » که از زشتي صنعت به ستوه آمده بود در دامنه هاي « من بلان » مسکن گزيد . تازه آنچه که « راسکين » از آنها گريخته بود - کشتي ، پل و ساختمانهاي آهني - امکانات تازه هنرمندانه عصر ما را با خود داشتند . در حال حاضر نيز عوامل بسيار هستند که ممکن است به ديده ما زشت آيند و بر هنرمندان است تا زيبائي آنها را بشناسند و قدر آنها را بر ما معلوم دارند . براي روشن شدن مطلب باز از نکته ديگري ياد مي کنيم : ساليان دراز اشياء فقط از مسافتي معين به حد ديد انسان رسم مي شدند اما رسم تصاوير از « ديده پرندگان » دنيائي ديگر گشوده است . دنيائي تازه از احساس که بايد به دست هنرمند شکل گيرد .

 از راستي کار هنرمند از جهات بسيار شبيه کار مخترع يا مکتشف علم است : هم هنرمند و هم عالم در جستجوي يافتن روابطي بين انسان و دنيا هستند ؛ فقط تفاوت در اين است که کار هنرمند از دنياي احساس و تأثرات مايه مي گيرد . هنرمند خلاق نه در پي تقليد طبيعت است و نه مي خواهد ديگران دنيا را از ديده وي ببينند . کارهاي وي مانند آينه اي هستند که تمام آنچه را که بر روح و احساس ما بي آنکه خود متوجه باشيم اثر گذاشته اند ، منعکس مي کند . هنرمند در واقع براي آنچه که احساس ما را بوجود مي آورد مظاهري مي يابد ؛ احساسي که بدون تعبر و تعريف هنرمند مغشوش و آشفته است و آرامش درون را بر هم مي زند . درست به همين دليل است که به هنرمند ، هر چقدر که مقاومت براي وي براي حفظ جان خود در دنياي جديد مشکل باشد ، احتاج است.در پايان بايد بگويم هنر با هنرمند معني و مفهوم دارد و زيبايي به شمار مي آيد ولي هنر بدون هنرمند کلمه اي نا مفهوم مي نمايد.

برگرفته ازسايت  http://v3k2.blogfa.com/post-34.aspx

هنراسلامی,نقش جهانی

هـنـر اسـلامـي , نـقـش جـهـانـي

دکتر مهناز شايسته فر ازهنر سنتی اسلامی وهنر مغرب زمين می گويد.

هنراسلامي درفرآيندپيدايش ورشدخودبافرهنگ وهنرمناطق واقليم هاي ديگررابطه وتعامل داشته است، لطفا ازتاثير هاي متقابل بگوييد ؟

ما ازقرن14به بعد دلايل وشواهدبيشتري رادرباره هردوتبادل وتقليد مي بينيم. نقاشي هاي ايتاليايي آن دوران، واردات قالي رابه اروپا تاييد مي کنند. ازسده پانزدهم قالي ها، کالاي تجاري محسوب مي شدندوکوشش برآن بود که از آنهاتقليد شود. در اين قالي ها، تصاويري از مريم مقدس نشان داده مي شود که هاله هاي اطراف سراوبا خط نگاره( کوفي نما )که به طوراحتمالي ازنوارهاي تيراژ( تيراز )اقتباس شده، حاشيه پردازي شده است. ابريشم هاي جهان اسلام، همچنان داراي ارزش بسيار بالايي بودودراين ميان تبادل سودمندواز طرفي آشفته، ميان طرحهاي محصولات ابريشمي مملوک ها، عثماني ها، اسپانياوايتاليا برقراربود.

آياچنين تبادلي درهمه حوزه هاي هنري جريان داشت يامحدودبه نوع ياکالاي خاصي بود؟

يک نوع ظرف فلزي مرصع شده، معروف به( آزيمينا )به عرصه هنري راه يافت. اين واژه فرم ونيزي يک واژه عربي بوده وبراي غيراعراب کاربردداشته وشامل اشيايي بوده که در ونيزمي ساختند ويا به آن جا صادرمي شده است، همچنين از طرحهاي شيشه گري و صحافي اسلامي و چرم منقوش و ممهور تقليد مي شد ودر همين دوره است که موضوع اشتياق علاقمندان غربي به طرحهاي اسلامي موردنقدوتحليل قرارمي گيرد. دراين رابطه کتاب گلهاي طبيعي شامل الگوهاي برودري به طريقه عربي وايتاليايي مربوط به فرانچسکو بلگريني، نقطه عطف مهمي به شمار مي رودکه درپاريس منتشر شده است.

آياپوشش و پوشاک منطق اسلامي که حاوي نمادها ونمو دهاي هنراسلامي بود درنقاط ديگرتاثيرو جاذبه هايي داشته است؟

تاثيرپذيري نقاش مذهبي غربي ازطرحهاي اسلامي به عنوان نقطه شروع وعطفي درتصاويرياپيکره هاي کشيش هاي محبوس ويهودي ياتماشاچيان مراسم تصليب عيسي مسيح قابل بررسي ومشاهده است. رمبرانت ،مطالعاتي راروي تعدادي ازطرحهاي جديد مغولي که دراختيارداشت به گونه اي انجام دادکه نه تنها نشان دهنده علاقه مغولها به لباسهاي فوق العاده وکم نظيراست؛ بلکه نشانگر بينش وطرز تفکراين قوم ترک است.

نگاه اروپاييان چگونه ازريابي مي شود؟

بينش اروپاييان نسبت به فرهنگ وهنراسلامي تااندازه زيادي تحت تاثير وتسلط ونفوذ آداب ورسوم عثمانيان بود. اين نظريه درابتدا به واسطه ترس ووحشت ازدولت عثماني وسپس به دنبال شکست ارتش عثماني براي بازپس گرفتن وين ازراه محاصره, نشان داده مي شود.

درتاريخ جهان گردي هنري آن دوران اشاره هايي به تور بزرگ شده است دراين باره چه اطلاتي موجود است؟

اين تور که به گراندتور معروف است درحقيقت روش دوستانه براي کاوش آثار هنري سرزمين هاي اسلامي بود. تمايل فزاينده ودرحال رشد براي آگاهي بيشتر ازکشورهايي که به توليد برخي ازآثار هنر اسلامي برگرفته از تجارت دست مي زدند, عامل اين حرکت بود. اين علاقه دراواخر سده هجدهم ازطريق توپوگرافان ونقاشان که تصاوير دقيق بناهاي اسلامي را ترسيم مي کردند, ابراز مي شد وازاين طريق نسبت به معماري اسلامي علاقه اي ايجاد شد. عناصر معماري مغربي ( Moorish ) اسپانيا يا معماري مغولي دربناهاي تخيل آميز سده 19 به صورتي گسترده مورد استفاده قرارگرفت. درهمين اثنا نقاشان شوقگرا درترسيم ويژگي هاي ظاهري موضوع نقاشي خود, بصيرتي متفاوت راپديدار ساخته وبيشتر دراستفاده از موضوع هاي اسلامي درتصاوير خود بسيار وفادار بوده اند.

به پژوهش هاي علمي درزمينه معرفي هنراسلامي درآن دوران اشاره کرديد, آيا به طور مشخص نمونه هايي ازاين گونه هنرها موجود است؟

اولين اثر قابل توجه درباره موضوع فرهنگ يک کشور اسلامي که به طور مفصل وگسترده بحث شده, کتاب شرح وتوصيف مصر( Description del'Egypte )است که درنتيجه حمله ناپلئون به مصر اتفاق افتاده, تهيه شده است. ازنيمه دوم سده نوزدهم( سيزدهم ميلادي )نمايشگاه ازطريق آثار گردآوري شده خود, هنر اسلامي رابه افراد بيشتري معرفي کردند وموزه ها واشخاص معدودي نيز, مجموعه هايي راگردآوري کردند که از آثر فلزي وظروف سفالين تشکيل مي شد.

وبالاخره درسده بيستم ساختاري تحقيقاتي وعلمي براي تبادل نظر درزمينه هنراسلامي توسعه يافت. استفاده قاعده مند, منظم وبرنامه ريزي شده ازباستان شناسي وشروع بررسي نقاشي اسلامي از دستاوردهاي تازه محققان است. درهمين دوره برخي ازمحققان مسلمان دربررسي هنراسلامي, بيشتردرنگارش متون تخصصي هنراسلامي وغالباً به زبانهاي اروپايي مشارکت داشتند ودراين خصوص بويژه محققان ترک, دستاوردهاي تحقيقي قابل ملاحظه اي داشته اند که بيشتر آثار آنها به زبان ترکي بوده است.

دراروپا ويليام موريس,موثرترين وبانفوذترين فرد درجنبش هنروصنايع ازطرحهاي قالي وپارچه هاي ابريشمي اسلامي بسيار الهام گرفت. ويليام دومورگان نيز به بررسي تکنيکي وموضوعي تريينات سفالينه هاي اسلامي دست زد.

تاثير متقابل ويژگي هاي غربي درهنرهاي سنتي اسلامي چگونه بوده است؟

پيشرفت فرآيند صنعتي شدن وتغييرات اقتصادي, سياسي هنرهاي سنتي اسلامي رادرسده هاي 13و 14 راتحت تاثير قرارداد. اين موضوع به طور ضروري فنهاي توليد راتغييرنداد؛ اما صنعتي شدن که درابتدا به قدرتهاي غربي وابسته بود, امروزه به تابعيت طولاني آنان درآمده است. درزمينه هاي سياسي واقتصادي ارتباط مستقيم ميان حمايتگر هنرشاهانه, هنرمند يا صنعتگر بيشترازميان رفته است. دربرخي زمينه ها اين موضوع به اين علت است که شاهزاده ها ديگروجود ندارد, اگرچه هم اکنون بيشترپادشاهان معادل هاي مدرن آنها علاقه مندي خودرا رابه هنر اسلامي بيشترازاين طريق گردآوري وحفظ آثار گذشته ابراز مي دارند ودرپي حمايت واحياي محيط هاي سنتي به دست مي آورند وروسهاي تعليمي وآموزش هاي سنتي که دربيشتر خانواده ها رواج داشت نيز درحال ازميان رفتن هستند. به ترتيب وتحت اين شرايط هنرهاي مختلف بادرجه هاي گوناگون تحت تاثير قرارگرفتند, بعضي از فنها ديگر مورد نياز نيستند. درحالي که بعضي بافرآيندي صنعتي مورد استفاده قرار مي گيرد, که البته قابل رقابت باکيفيت سنتي نيستند. برخي ازهنرهاي که درآنها هنوز فنهاي سنتي مورد استفاده قرارمي گيرد, بسيار موردتوجه وحمايت تجارت توريستي هستند.