ريتم عبارتند از روندتکرارشونده عناصر بصری.

ريتم عبارتند از روندتکرارشونده عناصر بصری.

استخوان بندی بدن انسان درتمام قسمتها, ازنظراندازه ونسبت براساس نظم وتقسيمات ريتميک وهماهنگ خلق شده است. مطالعه آن برای هرهنرمندی لازم وضروری است. همچنانکه بسياری ازهنرمندان گذشته نيز مانند ميکل آنژ, لئوناردو داوينچی, آلبرت دورر آن رابدقت مطالعه وبررسی نموده اند. ازميان هنرمندان معاصر نيز برخی ازآنان از جملع سزان, پيکاسو, موندريان, پل کله, لوکوربوزيه بدن انسان رادقيقاً مطالعه وتجربه وتحليل نموده وبراساس نسبتها وتناسبات شناخته شده, آثار هنری خودرابه وجودآورده اند.

 

ترکيب

 

ترکيب

جاي دادن منطقي عناصرتجسمي درفضاي موردنظر, درسطح دوبعدي ويادرفضاي سه بعدي, ترکيب بندي ياکمپوزيسيون گفته مي شود. ترکيب بندي تحت قوائدواصول معين ومحاسبات دقيق انجام مي گيردوبين عناصر تصويري ارتباط پيوند وروابط منطقي ايجاد مي کند. نظم وترتيب دادن, برنامه ريزي کردن بين عناصرتصويري, منسجم نمودن قسمت ها باهم, ترکيب کردن وکنارهم قراردادن آنها, ساختاروسازماندهي عناصر تجسمي وبالاخره هماهنگ کردن همه اجزاء باهم, مغهوم ترکيب رامشخص مي کند. اصطلاح ترکيب ( کمپوزيسيون ) درهمه هنرها وبالاخص هنرهاي تجسمي بکارمي رود. ازجمله گفته مي شود يک ترکيب موسيقي, يک ترکيب نقوش هندسي وغيرهندسي, يک ترکيب شکل انتزاعي, ترکيب يک فيلم سينمايي, ترکيب يک شعر وقطعه ادبي, وبه طور کلي ترکيب يک اثرهنري. علاوه براين مي توانيم ايجاد هماهنگي ومطابقت بين دو يا چند واحد متشابه ويامتفاوت راترکيب يا کمپوزيسيون بگوئيم. شکل ها هرکدام نسبت به فضايي که درآن قرار مي گيرند جلوه ونمودي متفاوت کسب مي کنند ودراثر فعل وانفعالات ونيروهاي بصري ناشي از شکل زمينه مفهومي جداگانه بدست مي دهند. هرشکل ثابت, مثلاً يک دايره, درداخل مربع, مربع مستطيل, لوزي وحتي دايره اي ديگر جلوه هاي متغيير بخود مي گيرد وخصوصيت تصويري آن متغيير مي شود. بدين ترتيب ملاحظه مي کنيم که هر نقش وشکلي نسبت به شکل وفضايي که پيرامونش مي باشد. جلوه ومعني خاص پيدا مي کند که آن ناشي ازمجموعه اي فعل وانفعالات ونيروهاي بصري است درنتيجه هرواحد بصري موقعيت فضايي وجلوه ونمودخودرابه واسطه روابط فعال ومتقابل واحدهاي تصويري پيرامون خودکسب مي کندونيروهاي تصويري که ازجهات مختلف, راست وچپ, بالاو پايين, جلووعقب برآن اثرمي گذارند. موقعيت فضايي آن راايجادمي کنند. ضمناً بايد اشاره کنيم که علاوه بر مواردمذکور, رنگ باارزش هاي تصويري خاص خودکه دائماً تحت تاثيرودگرگوني شرايط فضايي وتابش نورمي باشد, وبافت نيز بصورت موثردرمشخص کردن موقعيت فضايي وکيفيات بصري عناصر تصويري موثر هستند. اکنون براي درک بهتر موقعيت فضايي وچگونگي انريي تصويري شکل ها ونيروهاي ناپيداي ازعوامل بصري چند شکل رامورد توجه قرار مي دهيم. درهريک ازسطوح مانند مربع, مستطيل, مثلث, دايره, لوزي وغيره, نيروهاي ناپيداي وجودداردکه ماآن را<انرژي تصويري> نام مي نهيم که واقعيت عيني ندارداما قابل ادراک مي باشند. ازجمله درمربع: مربع داراي خصوصيتي است که مستطيل فاقدآن است. درمربع چهارنيروازمرکزبه يک اندازه متقارن به اطراف يابالعکس حرکت مي کنندودرنتيجه جلوه آن متعادل وايستاست.

[مربع= تعادل+ ايستايي]

درمبع مستطيل نيز علاوه برانرژيهاي موجوددرمربع, داراي انرژي ديگري است. که درمسير طول مستطيل درجريان است. درنتيجه درون مستطيل شش نيرو وجودداردکه چهارنيروي آن همانندمربع است. وداراي جلوه ايستاست ودونيروي اضافي جهت وکشش آن راايجاد کرده است.

[مستطيل= تعادل+ پويايي]

درمثلث سه نيرو ازرئوس آن به جانب نقطه مرکزي وبالعکس درجريان است. مثلثي که قاعده اش موازي سطح زمين باشد متعادل وايستاست, درصورتيکه رأس آن درپايين روي زمين باشد ناپايداراست.

دردايره تمام نيروها ازمحيط آن به طرف مرکز درجريان است ويا ازمرکز به طرف محيط دايره حس مي شود. [ دايره= تعادل+ حرکت]

لوزي داراي همان نيروهاي مربع است بااين اختلاف که ازحالت تعادل خارج گشته به دورأس چهار گوشه فشاربيشتري واردکرده است. درچهار شکل زير انرژي تصويري آن ها مشخص شده است.

بدين ترتيب هرشکل ونقشي باتوجه به انرژي ها ونيروهاي تصويري آن رويت وادراک مي شود. و تجمع نيروهاي مربوطه, ماهيت وجودي آن رامي سازد. هرسطح تصوير يا تابلو نقاشي, فضاي دوبعدي محدودي است که عالمي رامطرح مي کند. دراين عالم کناره هاي سطح تصوير حدومرز فضاراتعيين مي کنددرون کادرتصويرنيزعلاوه بر محورهاي عمودي وافقي, داراي خطوط ارتباطي ديگري است که ساختمان دروني کادرمشخص مي نمايد؛ومحل قرارگرفتن عناصر تصويري موردنظر رامعلوم مي دارد. درنتيجه سطح تصويردوبعدي ميدان وفضايي مي شود که هرگونه واحد بصري اعم از نقطه وخط وسطح ياشکل هاي طبيعي يانقوش مجرد,هرکدام درمحل فضايي خود,راست باچپ, بالا ياپايين,جلوياعقب, درفضاقرارمي گيرند. بررسي موقعيت هاي فضايي عناصرتصويري درهرکادرياسطح دوبعدي مفاهيم فضايي ونيروهاي تصويري رامشخص مي کند. اما قبلاً بايد درنظر داشته باشيم که هرگاه کادر يا سطح دوبعدي رامطرح يادرنظر مي گيريم,محدودة عالمي رامشخص مي کنيم. که درون آن خلاء تصويري است وفاقدهرگونه انرژي بصري وفعل وانفعالات تصويري است. وباقرارگرفتن هر عنصر تصويري اعم از نقطه يا خط ياسطح دردرون سطح, انرژيهاي بصري وفعل وانفعالات تصويري آن, فعال مي گردد. باقرار گرفتن يک نقطه درکادرمربع, بلافاصله باتمام قسمتهاي مربع ارتباط برقرار مي کند. بعلت تنهابودن تمام انرژي وامکانات خودرابه معرض نمايش مي گذارد. دراين حالت نقطه بانيروي شديد خودرامطرح مي کند. بااضافه شدن يک نقطه ديگر, دونقطه بخاطر روابط متقابل بين خودوارتباط هرکدام باتمام کادر, در حاليکه هريک ديگري رانفي مي کند. باانرژي مساوي به رقابت برمي خيزد. هرگاه نقطه ها به هم نزديک شوند. انرژي تصويري آن ها باهم جمع مي شود ليکن نمي توانندحالت تاکيد نقطه واحد رابه نمايش بگذارند. براي درک مسئله, تجربه هاي فضايي متفاوتي راانجام مي دهيم. باقراردادن لکه سياهي درمرکز يک مربع, درسمت راست پايين, درسمت چپ ودرقسمت بالا عملاً چهارنوع فضايي تصويري ايجاد کرده ايم.

ملاحظه مي کنيم که نيروي هاي ناپيداي تصويري ازاطراف به جانب لکه هاي سياه جلب شده ودرآن محل تلاقي کرده اند.

ـ تجربه هاي ديگري راباعناصر تصويري که ازنظرشکل متنوع هستندانجام مي دهيم. باتوجه به اين اصل که بيننده هميشه بين عناصر تصويري مشابه ارتباط سريعتري برقرار مي کند, اين نکته رويت شکل وساختمان کلي هرمجموعه اي راتسهيل مي نمايد.

ـ تعداد,اندازه وشکل نيز درايجاد فضاي تصويري جديد نقش اساسي دارددارند و در اين حالت تقسيمات فضايي وانرژيهاي تصويري متعددي دخالت مي کنند.

ازعوامل ديگري که درچگونگي فضاسازي مطرح است. وزن ياسنگيني وسبکي عناصر تصويري  مي باشد. که اين نيز دررابطه بااندازه,تعدادووضعيت قرارگرفتن آن ها درکادر مي باشد.

ـ باقراردادن يک نقطه دريک سمت کادرمربع, آن رابه حالت نامتعادل احساس مي کنيم, ودر صورتيکه دونقطه به حالت متقارن درصفحه قرارگيرندنتيجه رابه حالت متعادل ملاحظه مي نمائيم. همين حالت تعادل رابانقطه هاي بزرگ وکوچک مي توانيم تجربه کنيم. اکنون نکته هاي درباره مفهوم تعادل طرح مي نمائيم. ترازويک وسيله کاربردي است که به صورت سمبليک نمايش دهنده تعادل وتوازن است که برمحور افقي وعمودي مستقر مي باشد. بااضافه کردن وزنه هاي مساوي تعادل حفظ شوددراين حالت تعادل راباوزنه هاي که ازنظروزن برابر وازنظراندازه متفاوتند ايجادنمود.(تعادل دراين حالت بصورت نامتقارن است.) همين خصوصيت به وسيله عناصر تصويري درکادرتصوير قابل احساس وادراک است. دراينجا کادر تصوير بمنزله ترازويي است و عناصر تصويري نيز باتوجه به اندازه ومحل قرارگرفتن وجلوه بصري آن هااز نظروزن, تعادل وتوازن بصري متقارن يا غير متقارن ايجاد مي کنند.

برخي عوامل دررابطه باوزن موثرعبارتنداز:

ـ فرمهاي بزرگ سنگين ترازفرم هاي کوچک مي باشند.

ـ فرمهاي منظم وبسته سنگين ترازفرم هاي نامنظم وبازمي باشند.

ـ فرمهاي فشرده, سنگين تراز فرمهاي پخش شده هستند.

ـ فرمهاي به هم پيوسته,سنگين ترازفرمهاي پراکنده وجداازيکديگر مي باشند.

ـ حرکت تندوسريع سنگين ترازحرکت آهسته است.

ـ حرکت هاي که درزمان طولاني ايجادمي شود. سنگين ترازحرکت هاي است که درزمان کوتاه ايجاد مي شود.

ـ ازنظررنگ کنتراست. زياد سنگين ترازکنتراست. کم است. درعين حال که کميت رنگ نيزدر سنگيني آن موثرمي باشد.

ـ رنگ قرمز سنگين ترازرنگ آبي مي باشد.

(به علت اهميت وحساسيت رنگ,آن رادرمبحث جداگانه اي موردبررسي قرارخواهيم داد.)

ـ مفهوم سنگيني وسبکي رامي توان ازطريق مقايسه نمونه هاي تصوير هاي مشابه شناخت که داراي کنتراست شديد تاريک وروشن هستند.

ـ انرژي هاي تصويري که خاصيت ذاتي عناصر بصري مي باشند, به وضوح درايجاد تعادل وتوازن وهماهنگي نمونه هاي تصويري موثر هستند. درضمن فضاهاي خالي يا پيراموني اشکال واحجام نيز نقش فعالي درنمايش موقعيت هاي فضايي دارند. همانطور که قبلاًاشاره نموديم جاي دادن منطقي عناصر تجسمي درفضاي موردنظر,تحت قوائد واصول مشخصي انجام مي شود.تاارتباط هماهنگ وموزوني رادرکل اثر به وجود آورد. بنظر مي آيدکه اين نکته درهرج ومرج تصوير سازي مدرن سالهاي اخير که آزادي هاي فردي درامورهنري به مرزبيماري رسيده است موردبي توجهي وغفلت قرار گرفته است. به همين جهت نياز به بازشناسي اصول هماهنگ وموزوني (هارمونيک) که دردوره هاي پيشين بصورت آشکار يا پنهان پايه واساس هنرنقاشي بوده است بنظر ضروري مي آيد. اما درهمين زمان هرج ومرج نيز آن دسته ازآثارهنري که داراي ارزش هاي والاي هنري واصول وضوابط علمي بوده, ازچشم تيز بين هنرشناسان به دورنمانده است. مطالعه اسکلت بندي يک اثرنقاشي, مهمترين ومرموزترين بخش فني آن محسوب مي شود. که درعين حال بسيار ضروري است. دراين امر بايستي جستجوگرحتي بر خلاف ميل خود نظرهاي ديگر رابپذيرد. فردمحقق بايدبه فرضيه هاي قبلي خود توجه کافي کندوبه تقسيمات هندسي وخصوصيات فضايي اثر نقاشي موردنظر بينديشد. دررابطه باترکيب بندي, نظريه هاي زيباشناسي متفاوتي ارائه شده که مربوط به دوره هاي گذشته وسبک هاي مختلف است تاحدودي هم بايکديگر درارتباط هستند. ضمناً نبايد بيمورد تنهاخصوصيات يک دوره راقبول کردياازدوره اي بي جهت دفاع نمود. بايستي قدم به قدم از ميان آثار تصويري ونقاشي دوره ها عبورکردوارزش ها وداده هاي تازه هرعصروهرهنرمندي ر ا شناخت وجَوفکري مربوطه رادرهراثرهنري بررسي نمود. نتيجه اينگونه دقت ها وجستجوها مفيد خواهدبود.

درمبحث ترکيب بندي هميشه به يک سري اصول وقوائدمشخص اشاره مي شودکه بنام <اعدادطلايي> يا <نسبت هاي طلايي> ويا <هندسه پنهان> نقاشان ناميده شده است. اين قوائد رانويسنده معروف<شارل بولو> درکتاب: <شارپانت وهندسه پنهان نقاشان> بطور جامع وکامل مطرح کرده است. که براي علاقه مندان دراين زمينه کتاب بسيارمفيدي مي باشد. شارل بولو آثارمتعددي ومتنوعي راازميان آثار نقاشي برگزيده وتجزيه و تحليل نموده است. ترکيب بندي هاي موزون عهدرنسانس براي اوکشف تازه اي محسوب مي شود وفکرهندسي هنرمندان برجسته اين دوره راهمانند < پي يِرود لافِرانچِسکا > بخوبي شناخته است. اوبادستيابي به هندسه پنهان مورموزنقاشي هردوره اي ,يکي ازمهمترين مباحث و معيارهاي زيباشناسي رانمايان ساخته,بسياري ازآثارنقاشي مدرن رابدقت ارزيابي نموده ورموز هندسي آثار برخي ازنقاشان مدرن رانيز مانندسزان, سورا, ماتيس, کاندينسکي, گري, موندريان کشف کرده است. اين مسئله براي همه ثابت شده است که هيچ اثرهنري نمي تواند ماندگار شود, مگرآن که طبق اصول وضوابط دقيق وعلمي به وجود آمده باشد. ازهمه نکات مهمتر ترکيب بندي ودرواقع ساختمان دروني اثرهنري است که بايد اساس فرمولهاي تثبيت شده هنرهاي تجسمي انجام شده باشد. ممکن است تصور شود که رعايت ارزش هاي ساختماني وترکيب بندي براي نقاشي به شيوه هاي مدرن, آنچنان ضرورتي ندارد. اين مطلب راکساني بکارمي برندکه هنرمدرن رانشناخته اند. زيراهيچ اثري بدونه توجه به قوانين ساختماني وارزشهاي ترکيب بندي,اصولاً اثري موفق محسوب نخواهدشد. اهميت ساختمان يک اثرنقاشي ماننداسکلت بدن انسان ويايک بنا امري اجتناب ناپذير است همچنانکه درکتاب <نوشته هاي دلاکروا> مي خوانيم: <خطوط اصلي نمي تواند درتابلونقاشي وجودنداشته باشد.> مي بايست تابلو نقاشي به ترتيبي طراحي وساختمان بندي شود. که رياضي دان ويافيلسوف اثري به وجودمي آورد. اين نکته رااکثر هنرمندان بزرگ مانندسزان, ماتيس, دلاکروا, روبَنس, داوينچي و خصوصاً ميکل آنژ رعايت کرده اند. درباره هنرترکيب بندي يک تابلو صحبت بسيار مي شود. برخي آن راعلم رياضي وآگاهيهاي ظريف پنهان درخاطره هنرمند مي دانند که درموقع خلق اثرهنري به معرض نمايش درمي آيد. عده اي نيز آثار آن راقوانين ودستور العمل هاي کارگروهي ومدرسه اي(آکادميک) دانسته اندکه بايستي توسط هنرجويان وحتي هنرمندان بدون کم وکاست اجراگردد. به نظر ماهردوصحيح است؛ مهم اينست که هنرمند اثرهنري خودرا طبق موازين واصول دقيق ترکيب بندي استوارکند. خصوصاًاگربخواهدمطابق ايده هاي تجسمي ازمرزابعادکوچک درزمينه نقاشي معمولي فراتر رودوآثاربزرگ راباابعادوسيع وعظيم به وجودآورد, آن وقت رعايت قوانين هندسي ورياضي الزامي مي گردد. نقاشي تنها يک سطح صاف نيست, بلکه فضايي است که درآفرينش آن, هندسه نقش اوليه رابازي مي کندوسايه روشن ها وزنگها وشکلها نيز هرکدام باقوانين درخدمت ترکيب بندي وساختمان تابلو مي باشند. براي درک بهترمسئله,نمونه هاي متعددي ازآثارنقاشي استادان هنررابه عنوان نمونه انتخاب کرده ايم وهمراه باآن آناليزهاي دقيقي که چگونگي متعلق به<شارل بولو> مي باشد. بادقت وفرزانگي بسيارانجام شده است واطلاعات ماراتکميل مي کند. درضمن باتجربيات آموزشي وتمرينات ابداعي که نگارنده بادانشجويان ايراني طي سالهلي متعددي دردانشکده هاي هنري انجام داده,وبه نتايج خوبي دست يافته, نمونه هايي رابرگزيده ايم وآن رامرورمي کنيم. امابهتراست. قبل ازشروع اين قسمت, مسئله راباتوجه به نکات ساده, مورددقت قراردهيم.

 

ریتم

ريتم (ضرب ـ آهنگ )

ريتم يا ضرب آهنگ واژه ای است که معمولاً درموسيقی به کار می رود اما درهنرهای تجسمی نيز مرسوم است . درهنرهای تجسمی ريتم معنايی تصويری دارد وعبارت است ازتغيير وحرکت عناصر بصری درفضای تجسمی . به عبارت ديگر تکرار منظم ومتوالی يک عنصر تصويری ضرب . آهنگ بصری رابه وجود می آورد. انتقال احساس حرکت نيز توسط ريتم بصری صورت می گيرد . درطبيعت ودرزندگی ريتم نقش موثری دارد وبرهمين اساس نيز درآثارهنری ريتم ديده می شود . توالی شب وروز وفصول ازوجوه بارز ريتم درطبيعت به شمار می آيد . همان طور که دروجود انسان ريتم حيات بانبض وصدای تپش قاب همراه است . درعين حال منظم وپوينده ای انسان با طبيعت وبااثر هنری نيز دارای نوعی ريتم است .

به طور کلی چهار دسته ضرب ـ آهنگ بصری رامی توان نام برد :

1- تکرار يکنواخت : دراين نوع ضرب ـ آهنگ يک تصوير به طور يکنواخت وبه صورت متوالی تکرار می شود. ريتم تکرار یکنواخت باعث نوعی حرکت وعکس العمل خود به خودی شده وتوجه مخاطب رابه دنبال خود هدايت می کند. امابه واسطه ای عدم تنوع تاثيری منفی نيز درپی خواهد داشت وذايقه ای مخاطبان آثار هنری راکه درعين جستجوی هماهنگی درانتظار تباين نيز هستند, قانع نخواهد کرد وپس از مدتی ملال آور وکسالت بار خواهد شدونظمی خشک وغير قابل انعطاف راايجاد می کند.

2- تکرار متناوب : دراين ضرب ـ آهنگ يک عنصر بصری تکرار می شود اما تکرارآن با تغييرات متناوب متنوع خواهد شد وهربارباعکس العمل مخاطب وتوجه اورابايک حرکت با تصوير ميانی تحت تاثير قرارمی دهد. به طوری که درمخاطب همواره نوعی انتظار برای پيگيری تکرار وادامه ای ريتم به وجود خواهد آمد.

3- تکرار تکاملی : دراين نوع ضرب ـ آهنگ يک يک تصويرو يايک عنصر بصری ازيک مرتبه وحالت خاص شروع می شود وبهتدريج باتغييراتی به وضعيت وباحالتی تازه تر می رسد. به طوری که نوعی رشد وتکامل رادرطول مسير تغييرات خود به دنبال خواهد داشت. درطبيعت نمونه های بسياری ازريتم تکاملی وجوددارد. حرکت وتغيير شکل ماه ازهلال باريک تاقرص کامل رامی توان يک نمونه ازاين نمونه ضرب ـ آهنگ درطبيعت مثال زد.

4-تکرارموجی : اين نوع ضرب ـ آهنگ که عمدتاً بااستفاده از حرکت منحنی سطوح وخطوط به وجود می آيد واز نوعی تناوب هم برخورداراست نمونه ای کاملی از ضرب ـ آهنگ تجسمی است که درفضای معماری, حجمی وتصويری وجوددارد وبه شکل مأنوسی بازندگی انسان پيوند خورده است. حرکت موجی آب دريا وبام های گنبدی شکل نمونه های خوبی ازاين نوع ضرب آهنگ هستند.

 

ترکيب بندي باتمرکز فرم ها

ترکيب بندي باتمرکز فرم ها

هنرمندان هنرهاي تجسمي,به منظور انتقال ايده ها وآرمان فکري خودبه ديگران,روش هاي گوناگوني رادرساختمان وترکيب بندي آثار هنري خويش,برمي گزينند,يکي از موثرترين جنبه هاي ترکيب عناصر بصري,روش <تمرکز> است.تمرکزيعني جمع شدن واحدهائي ازيک شکل وفرم معين درفضاي سطح تصوير تمرکز شکل ها معمولاً ايجاد حرکت هاي ريتميک مي کندواغلب يک مرکزجلب توجه براي چشم درصفحه به وجود مي آورد.ايجاد تمرکز,ممکن است به وسيله نقطه ها انجام پذيرد.دراين حالت,تجمع نقطه ها به عنوان يک مرکزديد,چشم رابه طرف خود جلب مي کند وکم کم باپراکنده شدن نقطه هاازمرکزتجمع به طرف فضاهاي خالي صفحه,چشم متوجه تمام سطح تصوير شده وتعادل بصري برقرارمي گردد.تمرکزبه وسيله نقطه ها ممکن است داراي دوياچند مرکزديده باشد.ايجادتمرکز,ممکن است به وسيله باندهاي مجتمع طولي,انجام مي گيرد, گاهي واحدهائي ازشکل ازباندخارج شده وبه طرف فضاهاي خالي صفحه حرکت مي کنند,وگاهي تمام واحدهاي شکل به صورت مجتمع درطول باند,تمرکزيافته اند.ايجادتمرکز,گاهي ازتجمع واحدهائي ازسطوح تقريباًمتراکم به وجود مي آيد.

ترکيب بندي( کمپوزيسيون )

آفرينش کليه آثار هنرهاي تجسمي,نيازمند طراحي وسازمان دهي دقيق عناصربصري است که آن راکمپوزيسيون ياترکيب بندي مي ناميم.هنرمنددرسازماندهي وترکيب بندي يک اثرهنري,عناصري چون,خط,شکل,بافت,نوروسايه ورنگ رادرقالب يک مجموعه ساختماني منظم دوبعدي ياسه بعدي,ترکيب مي کند وبدين وسيله,ايده هاومفاهيم ذهني خويش رابيان کرده وبه ديگران انتقال مي دهد.عناصر بصري,درجريان ترکيب بايکديگر,دريک مجموعه تصويري,کيفيتهاي ويژه وباارزشي راازلحاظ بصري به وجودمي آورند,که درالقا مفاهيم موردنظر هنرمندبه ديگران,نقش بااهميتي داشته ودرحقيقت وسيله موثري درانتقال محتواي اثربه بيندگان مي باشند.تعداداين کيفيت هاي بنيادي که يک کمپوزيسيون خوب رامي سازند فراوانند,امامهمترين آن ها عبارتنداز:ريتم,تعادل,تناسب وشکل وزمينه<فضاي مثبت ومنفي>,که هرکدام جداگانه موردبحث قرارخواهندگرفت.

شكسپير :اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم،بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم.

چيني :آنكسي كه از رنج زندگي بترسد،از ترس در رنج خواهد بود.