به اوج اعتلا ميرساندکه چون عوامل طبيعي مانند سنگ درخت وگياه وگل از درون طبيعت مي شکفد واصالت وقوت آن نيز در همين از درون شکفتگي وطبيعي بودن آن است از اين رو تصنعي وجود ندارد ومعماري همان است که بايد باشد اين متن معنايش مي تواند اين باشد که هيچ فرمي بدون توجيه ودليل پديد نيامده است وهمانگونه که مظاهر طبيعت توجيه پذيرند براي هر فرمي از اين نوع معماري توضيحي ميتوان عرضکرد. واين درمورد رايت ميتواند صادق باشد ولي مفهوم ارگانيک ازاين بس فراتر ميرود آنچه در اين خانه مفهوم ارگانيک را از مستدل بودن هر جزء يا فرم آن رافراترميبرد نخست پيوستگي طبيعي وتمام اجزاي آن است وسپس آميختن آن با مظاهر طبيعت که اين خانه به راستي جزئي از آن شده است وجود آبشاري روان در دل اين ساختمان نه تنها آن را شگفت انگيز تماشايي ميکند بلکه آن راجزئي از طبيعت ميکندکه اين ساختمان در ميان آن بنا شدهپاره اي از دانشمندان آيا آبشار از درون خانه نيز به ديده ميآيد يا خير؟
جواب اين پرسش البته منفي است به معماري بايد به عنوان جزئي از محيط نگريست واز اين لحاظ اثر رايت با توجه به مقصودي که بر معماري مرتب است پاسخي بس موفقيت آميز يافته است.
اماتازه همين برون ساختمان با همين ارگانيک بودن آن به درون ساختمان نيز تنوعي دلپذيرداده است وبه جاي حجمهايي واضح يکنواخت و ملال انگيز هر گوشه درون اين ساختمان داستاني جالب توجه دارد.(شکل2-2)
اگر چه آبشار از درون اين خانه ديده نمي شود اما همين شکفتگي از درون که روح ومعناي ارگانيک اين داستان جالب راپديده است.
ونتوري که موضوع تضاد وپيچيدگي را در معماري مطرح مي سازد بي انکه سخني ازاثر برجسته رايت به ميان آورد اورا سادهگرا ومعماريش را معماري روستايي معرفي ميکند اما خود ونتوري حتي نتوانسته اندکي به آثار رايت نزديک شود واين از مشکلات بزرگ معماراني است چون ونتوري خود رااز قيد وبندهاي مدرن رسته مي بينند.آنچه از کيفيت ارگانيک معماري رايت بر مي خيزد به ويژه در خانه آبشار وي که حائز اهميت است تنديس گونه بودن آن است اگر به تعبيري تنديسگري را ترکيب حجمها وبازي فضاهاي پروخالي تعريف کنيم خانه آبشار به راستي تنديسي است که در فضا قدبر مي آفرازد تنديسي که يکسره ساخته وپرداخته آدمي نيست. بلکه حاصل ترکيب حجمها وفضاهاي طبيعي است.
که به صورت تخته سنگهاي خشن ودست نخورده در اين ترکيب جلوه گر مي شوند ونيز حجمهاي تراشيده از بتن که صاف وصيقل خورده به نظر ميرسند بخش ديگري از اين ترکيب را به وجود مي آورد.
اهميت اين کيفيت تنديسگونه براي ما در اين است که همين کيفيت که مدتي در معماري مدرن واز جمله به سبب سبک جهاني به فراموشي سپرده شده بود 2بار در دهه شصت از خواب زمستاني خود سر برداشت ودر معماري تجلي کرد. واکنون به گونه اي در معماران معاصر متجلي است اما منشاء اين گرايشهاي تنديسگرانه کجاست؟ وچه شدکه رايت به آن پرداخت وچرادر معماري مدرن به خواب زمستاني فرو رفت؟
به طور کلي چند منبع براي رايت متصور است يکي تجلي مظاهر مدرن . وانديشه هاي تازه اي که ذهن بسياري ازروشنفکران وصاحب نظران ازجمله رايت راهنگاميکه وي بهکارآغازکرد به خودخوانده بودالبته مظاهرمدرن جنبه هايگوناگون دارد در پذيرفتن وبه کارگرفتن پاره اي ازاينمظاهر رايت تا اندازه اي محتاط بودبه عنوان مثال : وي تاساليان دراز از بتن مسلح وپولادراکه مواد ساختماني جديد ومورد استفاده در دوره مدرن به کار نگرفت و ترجيح داد در ساختمان مسکوني از چوب استفاده کندکه درروزگار وي مانند حال حاضرفرساخت تقريبا نود درصد ساختمان مسکوني ايالات متحد رابه وجودمي آورد به طورکلي رايت به تمدن ماشيني که بيش از هرجا در ايالات متحد در حال توسعه بود خوش بين نبود وعقايد شهرسازي رايت که در کتاب معروف وي(برادايکر) ابراز شده همه حکايت از اين دارد که وي زندگي مدرن واجتماعي را در شهرهاي پرجمعيت را براي زندگي آدمي خطرناک ميداند.اما جالب اين است که جوامع شهري کوچک وکم تراکمي که وي در مدينه فاضله خود براد ايکر پيشنهاد ميکند بيش از همه چيزنياز به وسايل ارتباطيمدرن داردکه رايت ظاهرا دشمنآنهاست درپلان خانه رايت نيز فضاهاي نسبت کوچک وگاه تنگ وتاريک معماري قديمي جاي خود رابه فضاهاي يکسره پيوستهاي ميدهد که معمولا شومينه اي با آجرهايکم ارتفاع يا سنگهاي طبيعي نخراشيده در آنها نقطه تاکيدي پديد مي آورد وبه آنهاکانون ومرکزي مي بخشد در استفاده آشکاراز مصالح ساختماني مانند. آجرسنگ.چوب. نيزگرايشهاي معماري مدرن در معماري رايت مشهود است.
پلانهاي خانههاي رايت آزادي: پلان ليبر(نقشه آزاد) لوکوربوزيه وفضاهاي يونيور سال ميس ون درو رانداردوکوتاهي سقف آنها ورود نور را به فضاهاي داخلي خانه محدودمي کند وباعث تاريکي مي شود.
شاهد ديگربرگرايشهاي مدرنيستي رايت کتاب قطوريکهدر سال 1911محقق آلماني کونوفرانکه به زبان آلمانيدر باره رايت انتشار داد وبه عنوان استاد مدعو يکسال در دانشگاه هاروارد به تدريس زيباشناسي مشغول بود وبه هنگام اقامت خوددر ايالاتمتحد با آثاررايتآشنا شدمطالعات خود را درباره رايت و بطورکلي معماريآمريکايي دراروپا منتشرکرد.
اين مطالعات نه تنها اروپائيان مشتاق به رويدادهاي قاره جديد را از اوضاع و احوال آن سوي اقيانوس اطلس اگاهانيد بلکه ترديدي نيست که رايت را سرمشق پاره اي از پيشگامان معماري اروپا در دوره مدرن قرار داد.
به عنوان مثال .بر لاخه ولوس- به طور مستقيم وگروپيوس و ميس ون درو. لوکوربوزيه به طور غير مستقيم از گرايشهاي رايت متاثر شدند..
منبع ديگري نيز براي معماري اومتصور است وآن پاره اي تاثيرات قديمي به ويژه ترکيب حجميهاست که اصل آنها از قرن نوزدهم واحتملاًپيشتر است.گيديون که درستايش رايت اندکي فروگذار نميکند بحث خود رادرباره وي چنين آغازکرد (از ميان تمام معماراني که کارشان به قرن نوزدهم باز ميگردد بيترديد رايت نابغه اي بود) اثرات قرن نوزدهم هنوز دآاثار رايت باقي بود اما وي به تنهايي بيآنکه نقاشان و مجسمه سازان معاصر وي راياري کرده باشند تصوري نودر معماري افريد.
فيليپ جانسن نيز که در واقع شکوفايي رايت. بيشتر متوجه معماران اروپايي به ويژه ميس ون درو بود رايت رابزرگترين معمار قرن نوزدهم مي خواند. اين سخن طعنه آميز است و چون رايت عقايد جانسن را درباره معماري مدرن و سبک بين المليکه اختراع جانسن و هنري راسل هيچکاک بود نميپذيرفت به نظر انتقام جويانه به نظر ميرسيد.رايت هرگز نتوانست وابستگياش را بامعماري قرن نوزدهم بگسلد. واين درست همان نکته اي است که در حال حاضر تب مدرنيسم فروکش کرده است ومعني وغناي بيشتري به معماري رايت ميدهد.حقيقت اين است که رايت حتي در تاثير خود از معماري قرن نوزدهم (نه مقلد بود ونه خوشه چين) بدين معني که نه فرمهاي قرون گذشته در آثار وي منعکس است ونه آنکه وي گرايشها و ويژگي هاي دوران مختلف را در معماري خود با يکديگر مي اميزد.
پس تاثيرات قرن نوزدهم به چه صورت در معماري رايت بازي مي تابد؟
آثار رايت نه برش ماشيتي آثار پاره اي از مدرنيستها را دارد ونه ميني ماليسم .ناب ميس ون درو را يعني رايت به تبعيت از تکنولوژي وطرحهاي صنعتي سعي در فرو ريختن عوامل زايد. يا به قول ميس ون درو اضافات ندارد بلکه همچون تنديسگري آثار خود را هنرمندانه شکل مي دهد.
حاصل اين شکل دادن ممکن است همانگونه که در خانه آبشار متجلي است از ترکيب وتشکيل عناصر الي و عناصر ساخته و پرداخته انسان به صورت مکعبهايي با زواياي قائم و خطوط راست پديد ايد يا ممکن است مانند موزه معروف گوگنهام(شکل 2-3)

که از کارهاي اخر رايت است از ترکيب خطوط منحني واحجام استوانه اي و مخروطي شکل گرفته باشد.
کار رايت معماري تنها ساختن نيست بلکه همانند تنديسگر شکل دادن ويا همانند حجار تراشيدن بازي با احجام در فضا است چنين روش هنرمندانه اي نيازي به تکنولوژي پيشرفته ندارد و وسايل قرن نوزدهم نيز براي ان کافي است. البته رايت به تکنولوژي قرن نوزدهم بسنده نکرد و به کارگيري بتن مسلح در هر دواثررايت که نام برديم پيشگامانه وجسورانه است.رايت درروش هنر مندانه خودوتوجه به تنديس بنا. برخلاف معماران قرن نوزدهم. هيچ يک ازسبکهاي تاريخي رادرنظرنداشت وتقليدوتبعيت ازاين سبکها برخلاف اعتقادات اوبود.از همين روکه وي با مدرسه معماري بوزار و روش تدريس آن که در اين زمان پيروي از سبکهاي قديمي بود سخت مخالف بود.مخالفت رايت با کهنه پرستي هنگامي بيشترآشکار شد که او نيز همانند اوئيس ساليوان با نمايشگاهسال 1983 درشيکاگو معروفبهنمايشگاه کلمبيا ستيزکرد.علت مخالفت ساليوان ورايت با نمايشگاه کلمبيا اين بودکه در نمايشگاه معماري آمريکا راه خودرا گم کرده وبه تقليد و تبعيت از معماري قديمي اروپا پرداخته بود جالب اين است که بر پادارنده نمايشگاه کلمبيا دانيل برنهم بود اين معمار دايي رايت بود. او بود که رايت جوان رابه دفاتر معماري شيکاگو معرفي وبه تحصيل در مدرسه بوزا فرانسه تشويق کرد.
البته رايت اندرز دايي خويش راناديده گرفت وهرگز به مدرسه بوزا نرفت وهرگز در هيچ مدرسه معماري ديگري تحصيل نکرد.
معلم او چشم بينا. کار فراوان وعشق به معماري بوددر اين مورد رايت جمله اي دارد (نبوغ نود ونه درصد ويک درصد قريحه است).
رايت اين عشق به معماري را نه تنها در پرداختن به پروژه هاي بسيار نشان داد. بلکه در هر پروژه و در هر اثرش هيچ گوشه اي ناآنديشيده رها نمي شود و وي به تمام زواياي ساختمان و جنبه هاي معماري باشور و علاقه خاص خود متوجه است وبراي آنها طرح ميريزد.ازآثاررايتکارخانه واکس سازي جانسن طرح داخل فضاهاوحتي ميزو صندليها از او رايت است ( شکل2-4)
در اينجا نيز تاثير رايت از گرايشهاي قرن نوزدهم که بسيارتفصيلي تر ازگرايشهاي مدرنيستها استوسادگي وصراحت طرحهاي مدرن رانداردبه چشم ميآيد...پس ويژگي عمده رايت را ميتوان بدين صورت تعريف کرد که وي گرايشهاي قرن نوزدهم را به زباني مدرنکه خودسخت بدان متوجه معتقد بودترجمه کردولي هرگز ازآان نبريد.اين ويژگي بايستي مورد توجه پست مدرنيستها قرارگرفته باشد. اما همانگونه که گفتيم ايشان بدان بي اعتنا ماندهاند شايد يکي از علل اين بي اعتنايي اين باشد که رايت تاثيررا باتقليد اشتباه نميکرد.
فرانک لويد رايت(بزرگترين معمار مدرن قرن نوزدهم)
داوود حسيني
ايميل : fardin_1366_78@yahoo.com
.:: نیلوفر ::.











